در دنیای سیاست ما، «مسئله حجاب» همواره یکی از مناقشهبرانگیزترین مفاهیم گفتمانی بوده است؛ کلیدواژهای که طی چهار دهه گذشته عمدتاً برای متهمسازی جریانهای اصلاحطلب و نیروهای آزادیخواه داخلی به «فتنهگری»، «براندازی» و «اغواگری فرهنگی» مورد استفاده قرار گرفته است. این روایت مسلط، اصلاحطلبان را در مقام جریانِ متهم قرار میداد؛ جریانی که در بسیاری از بزنگاهها تنها خواهان کاستن از شدت اجبار و حرکت به سمت «حجاب اختیاری» بود، اما البته که گاه این مطالبه توسط گروههای برانداز خارجنشین مصادره شده و عملاً به آتش آشوب سیاسی تبدیل شده است.
با این همه، کمتر کسی گمان میبرد روزی برسد که همین کلیدواژه حجاب، نه از سوی نیروهای منتقد حاکمیت، بلکه از جانب جریانهای موسوم به «سوپرانقلابی» و اصولگرایان رادیکال به ابزاری برای آشوبآفرینی بدل شود؛ با این تفاوت بنیادی که اینبار نه «اختیاری شدن» حجاب، بلکه «ضرورت تحکیم حجاب اجباری» دستاویز این هیجانسازی سیاسی شده است.
از همان روزی که پزشکیان در نخستین سال دولتش اعلام کرد جامعه کنونی توان پذیرش اجرای سختگیرانه قانون حجاب را ندارد و از ابلاغ آن سر باز زد، مهمترین سلاح جریانهای تندرو فراهم شد. حجاب ناگهان از یک مقوله فرهنگی و اجتماعی به یک «ابزار بسیج سیاسی» تبدیل شد؛ ابزاری که بهروشنی میرفت تا بهانهای شود برای زمینزدن دولت و بازآفرینی یک فضای ملتهب بهمنظور مهندسی صحنه انتخابات و نشاندن گزینه مطلوب رادیکالها بر کرسی قدرت.
در ماههای اخیر نیز این تحرکات چهرهای عریانتر به خود گرفته است: تجمعات بدون مجوز، تحصنهای شبانه، شعارهای صریح علیه دولت قانونی، و اخیراً حتی حمله به رسانههای منتسب به نهاد رهبری تنها به دلیل انتشار عکس یک شهید زن که با استانداردهای مطلوب آنان منطبق نبود. در کنار این رفتارها، حجم بیسابقه اعلامیهها و محتوای تحریکآمیز در فضای مجازی علیه سایر اقشار جامعه، نشاندهنده تلاش جدی برای دوقطبیسازی مذهبی ـ غیرمذهبی است؛ دوقطبیای که بهدرستی میتوان آن را سکوی پرتاب یک دوقطبی بزرگتر دانست: حامیان حاکمیت در برابر مخالفان آن.
این تحرکات زمانی معنای کاملتری پیدا میکند که فضای ژئوپولیتیک کشور را نیز در نظر آوریم؛ تهدید نظامی اخیر اسرائیل و آمریکا علیه ایران ـ حملهای که علیرغم ۱۲ روز تهاجم نتوانست اهداف طراحانش را محقق کند ـ صحنهای بود که در آن مقامات صهیونیستی بارها، آشکار و پنهان، هدف اصلی خود را «کشاندن مردم به خیابان» و «فروریختن انسجام داخلی» اعلام کردند. با این تصویر، پرسش اساسی آشکارتر است: آیا دوقطبیسازی اجباری ـ اختیاریِ حجاب، بهترین جرقه برای دوگانهسازی مذهبی ـ غیرمذهبی نیست؟ و آیا چنین دوگانهسازی خطرناک، همان بستری نیست که دشمن برای آن لحظهشماری میکند؟
وقتی این قطعات پازل را در کنار هم میگذاریم، گزارهای تکاندهنده پدیدار میشود: امروز، جریانهای سوپرانقلابی که در هیئت مدافعان حجاب اجباری به خیابان آمدهاند، خواسته یا ناخواسته در زمین دشمن بازی میکنند. در این میدان، «نیت» چندان اهمیتی ندارد؛ نتیجه، همان چیزی است که میتواند امنیت ملی، انسجام اجتماعی و ثبات سیاسی کشور را در معرض تهدید قرار دهد.
























