در روابط بینالملل معاصر، هیچچیز به اندازه «روایت» تعیینکننده جایگاه کشورها در افکار عمومی جهانی نیست. روایت، تفسیر و چارچوببندیای است که معنا میسازد و ذهن مخاطب را شکل میدهد. جمهوری اسلامی ایران، از نخستین روزهای تأسیس خود، همواره در معرض یکی از پیچیدهترین جنگهای روایتها قرار داشته است؛ جنگی که گاه از تحریم اقتصادی و فشار نظامی خطرناکتر بوده و بقای هویتی و سیاسی کشور را هدف گرفته است.
ریشههای تاریخی جنگ روایتها
ریشه این جنگ را باید در ماهیت انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ جستوجو کرد. انقلابی که نظم ژئوپلیتیک مورد نظر آمریکا در خاورمیانه را به چالش کشید و مفهومی نو از استقلال و عدالتخواهی در برابر قدرتهای بزرگ آفرید. از همان زمان، رسانههای غربی تلاش کردند تا این تحول را نه بهعنوان یک حرکت اجتماعی و تاریخی مشروع، بلکه بهعنوان «بحرانی برای امنیت جهانی» معرفی کنند. ماجرای گروگانگیری سفارت آمریکا و سپس جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، بهانههایی بودند که رسانههای غربی از آن برای تثبیت تصویر ایران بهمثابه کشوری «بیثباتکننده» استفاده کردند.
بازتولید روایتهای غربی در دهههای بعد
با گذشت زمان، این الگوی روایی در مقاطع مختلف با موضوعات تازه بازتولید شد. در دهه ۱۹۹۰ پرونده حقوق بشر و ماجرای سلمان رشدی، در دهه ۲۰۰۰ برنامه هستهای و ادعای تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی، و در دهه اخیر نقش ایران در تحولات منطقهای از سوریه و یمن تا لبنان و فلسطین، هر یک بستری برای شکلگیری کارزارهای رسانهای گسترده بود. در این کارزارها، دو مکانیسم اصلی تکرار شد: تحریف واقعیتها و ساخت گفتمان جایگزین. بهگونهای که مقاومت ملتها بهعنوان «ماجراجویی» معرفی میشود، اما حضور نظامی آمریکا «ضرورتی برای صلح» قلمداد میگردد.
جنگ روایتها بهمثابه بخشی از جنگ ترکیبی
جنگ روایتها صرفاً یک عملیات رسانهای نیست، بلکه بخشی از جنگ ترکیبی علیه ایران است. مشروعیتزدایی در سطح افکار عمومی جهان، بسترساز اقدامات سیاسی و حقوقی نظیر تحریمهای شورای امنیت یا فعالسازی مکانیزم ماشه میشود. روایت رسانهای در اینجا نقش «نرمافزار» قدرت را دارد که امکان بهرهگیری از «سختافزار» قدرت را برای غرب فراهم میسازد.
ظرفیتهای ایران برای روایتسازی بدیل
ایران برای مقابله با این روند تنها یک گزینه دارد: تولید و توزیع روایتهای بدیل. سرمایههای نرم کشور کم نیستند؛ از تمدن چند هزار ساله و جایگاه فرهنگی و علمی گرفته تا موقعیت ژئوپلیتیک منحصر بهفرد در خلیج فارس. اگر این ظرفیتها با ابزارهای رسانهای نوین و شبکههای اجتماعی جهانی ترکیب شوند، میتوانند روایت تازهای از ایران عرضه کنند؛ روایتی که بر استقلال، عدالتخواهی و صلحطلبی استوار است.
ضرورت حمایت ساختاری از روایتسازان
تجربه نشان داده است که انفعال رسانهای بزرگترین تهدید برای ایران است. برای عبور از این وضعیت، یک اقدام عملی بیش از همه اهمیت دارد: پشتیبانی ساختاری حاکمیت از چهرههای رسانهای و سیاسی ایران و رفع محدودیتهای دستوپاگیر در فضای مجازی. اگر ایران به مجموعهای از نخبگان رسانهای، دیپلماتهای عمومی و فعالان اجتماعی خود میدان دهد و آنان را بهعنوان «صدای رسمی اما غیررسمی» تقویت کند، روایت ایران میتواند از دیوار فیلترینگ عبور کرده و به سطح افکار عمومی جهانی راه یابد. در چنین شرایطی، جنگ روایتها بهجای آنکه تهدیدی برای ایران باشد، میتواند فرصتی برای بازتعریف تصویر کشور در جهان و تضعیف انحصار رسانهای غرب گردد.
























