در روزهای اخیر، فضای سیاسی و رسانهای ایران، شاهد شکافی تازه در درون جبهه حامیان دولت چهاردهم بوده است؛ شکافی که نه از ناحیه مخالفان سنتی، بلکه از دل جریان حامی به ظهور رسیده است. انتصاب یک چهره نزدیک به جریان موسوم به «پایداری» توسط رئیسجمهور، موجی از واکنشها را برانگیخت؛ واکنشهایی که طی آن، بسیاری از نیروهای سیاسی حامی دکتر پزشکیان در دو قطب موافق و مخالف این انتصاب صفبندی کردند؛ صفبندیهایی که گاه به مرز حذف رسیده است.
نکته قابل تأمل آنکه، در میان این هیاهو، برخی منتقدان اصلاحطلبِ تصمیم اخیر، بهسرعت متهم به «پشیمانی» یا «تجدیدنظر در حمایتشان» شدند؛ حال آنکه نقد، بهویژه نقد درونگفتمانی، هرگز به معنای عبور یا دشمنی نیست. جریان اصلاحات، اگر بخواهد همچنان بهعنوان سرمایه اجتماعی و تمدنی این کشور باقی بماند، باید منتقدان وفادار خود را نه «خائن»، که «آینههای صادق» بداند.
از سوی دیگر، برخی حامیان رادیکال دولت بهگونهای سخن گفتند که گویی هرگونه نقد، مساوی با برچسبگذاری است؛ گویی «با ما یا علیه ما» خط ممتدی است که هر مخالفی را به ورطه طرد میکشاند. این رفتار، یادآور همان الگوهای سیاسی است که همین افراد سالیان سال از آن گلایه داشتهاند: حذف صداهای متفاوت، یکدستسازی صفوف، و غفلت از حقیقتی آشکار؛ حقیقت نقد، حقیقت رشد است.
علم سیاست، تجربه تاریخی غرب و شرق، و نظریات بنیادین در حوزه جامعهشناسی سیاسی، همگی بر یک اصل بدیهی تأکید دارند: بدون نقد درونی، هیچ جریان سیاسی زنده نمیماند، هیچ حاکمیتی پالایش نمیشود و هیچ دولتی در مسیر اصلاح باقی نمیماند.
استادان بزرگ اندیشه سیاسی، نقد را نه ابزار نفی، بلکه جوهره پویایی میدانند. جریان سیاسیِ بالغ، با منتقد خویش همان نسبتی را دارد که والد خردمند با فرزند خود: تذکر، برای فروریزی نیست؛ برای قوام است. نقد، نشانه وفاداری است؛ چرا که بیتفاوتی، برابر با مرگ سیاست است و سکوت، در بسیاری موارد، خیانت به حقیقت.
رفتار حامیان افراطی ــ که هر نقدی را تهدید میپندارند ــ در ادبیات علوم سیاسی، ذیل مفهوم «افراط در وفاداری ظاهری» قابل تحلیل است؛ وفاداریای که در عمل، بیش از آنکه به دولت کمک کند، پایههای مشروعیت و عقلانیت آن را متزلزل میسازد. تجربه دولتهای مختلف در ایران و جهان نشان داده است که افراطیترین حامیان، نخستین موانع اصلاحند.
در نهایت، دولت دکتر پزشکیان، اگر میخواهد میراثی متفاوت از دولتهای پیشین بر جای گذارد، ناگزیر است منتقدان دلسوز و درونگفتمانی خویش را پاس بدارد.
سیاست اگر از نقد بگریزد، ناچار در آغوش تملق میخوابد و حکمرانی، اگر نقد را نشنود، دیر یا زود فریاد را خواهد شنید.
این روزها، بیش از آنکه میدان اختلاف باشد، میدانِ آزمونِ بلوغ است؛ بلوغ دولت، بلوغ حامیان، و بلوغ گفتمان اصلاح.
دولت، امروز نیازمند مدح کمتر و نقد بیشتر است؛ و این نقد، عین وفاداری است.
























