آخرین اخبار

انتشار فهرست ۲۹۸۶ جان‌باخته حوادث اخیر با دستور پزشکیان؛ تأکید دولت بر شفافیت و پاسخگویی وال‌استریت ژورنال: عربستان و امارات حاضر نیستند سکوی حمله آمریکا به ایران باشند پزشکیان: نارسایی‌های داخلی باید شفاف شناسایی شود | دستور رئیس‌جمهور برای گفت‌وگوی ملی و پرهیز از برخورد سلبی وزارت دادگستری: ممنوعیت قانونی برای رانندگی بانوان با موتورسیکلت وجود ندارد سه روایت از لشکرکشی آمریکا به خلیج فارس؛ سناریوهای جنگ، پاسخ سخت ایران یا توصیه به آرامش؟ افشای دروغ‌پردازی رسانه‌ای رژیم صهیونیستی؛ زن اسرائیلی «کشته‌شده در اعتراضات ایران» زنده از آب درآمد سناتور دلاور: توییت‌های نیمه‌شب ترامپ «تهدید توخالی» و خطرناک است؛ خواستار مذاکره با مادورو شد امکان خرید با کالابرگ الکترونیکی در تمامی میادین میوه و تره‌بار تهران فراهم شد وزیر ارتباطات: معیشت مردم خط قرمز دولت است / قطع اینترنت تصمیمی دائمی نیست اردوغان تصمیم آمریکا درباره خروج ترکیه از پروژه اف‑۳۵ را ناعادلانه خواند

سپینو

13

ماهور و نسل ۱۴۰۰

  • کد خبر : 910
  • 12 فروردین 1404 - 12:03
ماهور و نسل ۱۴۰۰
به دهه‌هشتادی‌ها گفتیم «نسل زی»، به این نسل چه می‌خواهیم بگوییم؟

ساعت ۸ نشده بود که دامادم مهدی، تلفن زد و گفت می‌تونم برم ماهور و ببرم مهد. دخترم مریم، ماکان را برده بود مدرسه و برای مهدی کار بانکی پیش‌آمده‌بود می‌بایستی می‌رفت. وقتی رسیدم منزلشان ماهور هنوز خواب بود. برخلاف پدر و مادر ، من عجله‌ای برای رفتن ندارم و بیدارش نمی‌کنم. صبر می‌کنم تا خودش بیدار بشه. وقتی بیدار شد و من را دید فهمید پدر مادرش نیستند و من می‌برمش مهد.

فقط گفت ۵ تا لقمه بیشتر برام نگیر. از همون لقمه‌های پنیر و گوجه فرنگی می‌خوام که خودت برام می‌گیری. داشتم لباس‌هاشو تنش می‌کردم که پرسید” بابایی چرا شما مثل بابا مهدی و مری (مریم مادرش) تندتند منو حاضر نمی‌کنین؟” گفتم دخترم من مثل آن‌ها عجله ندارم زودتر ببرمت مهد. اونا کار و زندگی دارن اما من خیلی وقته که دیگه کاری ندارم که براش عجله کنم. نگاه عاقل‌اندرسفیه‌ای بهم کرد و گفت ” این خوبه که آدم کاری نداشته باشه که واسش عجله کنه؟” مانده بودم چی بگم؟ یه جواب دو‌پهلو یا به‌قول براندازها که بهم می‌گن “وسط باز” دادم و گفتم همیشه نه، اما بعضی وقتا خیلی هم بد نیست.

هنوز از مکالمه فلسفی پیرامون مطلوبیت داشتن یا نداشتن کاری که آدم مجبور بشه به‌خاطرش عجله کنه ، بیرون نیامده‌بودم و منتظر آسانسور بودیم که پرسید “بابایی کلاهبردار یعنی چی؟” این دفعه دیگه از سئوالش واقعا شگفت‌زده شدم. پرسیدم دخترم کلاهبردار را کجا شنیدی؟ گفت توی کارتون. گفتم کلاهبردار یعنی کسی که سر دیگران را گول می‌زنه. گفت “نه بابایی کلاهبردار یعنی آدم بدجنسی که دروغ میگه.”

به مهد که رسیدیم گفت بابایی کفشامو در بیار. و قبل از اینکه به‌اتفاق خانم سخا از مسئولین مهد برود داخل، گفت “بابایی قول قول بده که شما میای دنبالم”.

برگشتنی با خودم فکر می‌کردم، از نسل زی و دهه هشتادی‌ها که گذشت، با نسل هزاروچهارصدی‌ها تکلیف چیست؟

لینک کوتاه : https://vefaghemelli.com/?p=910
  • نویسنده : صادق زیباکلام
انفرادی