آخرین اخبار

انتشار فهرست ۲۹۸۶ جان‌باخته حوادث اخیر با دستور پزشکیان؛ تأکید دولت بر شفافیت و پاسخگویی وال‌استریت ژورنال: عربستان و امارات حاضر نیستند سکوی حمله آمریکا به ایران باشند پزشکیان: نارسایی‌های داخلی باید شفاف شناسایی شود | دستور رئیس‌جمهور برای گفت‌وگوی ملی و پرهیز از برخورد سلبی وزارت دادگستری: ممنوعیت قانونی برای رانندگی بانوان با موتورسیکلت وجود ندارد سه روایت از لشکرکشی آمریکا به خلیج فارس؛ سناریوهای جنگ، پاسخ سخت ایران یا توصیه به آرامش؟ افشای دروغ‌پردازی رسانه‌ای رژیم صهیونیستی؛ زن اسرائیلی «کشته‌شده در اعتراضات ایران» زنده از آب درآمد سناتور دلاور: توییت‌های نیمه‌شب ترامپ «تهدید توخالی» و خطرناک است؛ خواستار مذاکره با مادورو شد امکان خرید با کالابرگ الکترونیکی در تمامی میادین میوه و تره‌بار تهران فراهم شد وزیر ارتباطات: معیشت مردم خط قرمز دولت است / قطع اینترنت تصمیمی دائمی نیست اردوغان تصمیم آمریکا درباره خروج ترکیه از پروژه اف‑۳۵ را ناعادلانه خواند

سپینو

10

مدرنیته و نقد نظریه فیلسوف – شاه افلاطون

  • کد خبر : 1187
  • 20 فروردین 1404 - 10:39
مدرنیته و نقد نظریه فیلسوف – شاه افلاطون
در بخش نخست گفتیم که افلاطون ۲۴۰۰سال پیش ایده "فیلسوف – شاه" را بعنوان مطلوبترین شکل حکمرانی مطرح نمود.

یعنی حاکمیت عالم ترین، باسوادترین، آگاه‌ترین و با فضیلت‌ترین فرد جامعه. البته حسب نظریه افلاطون، این فرد از نوجوانی مورد تعلیم و تربیت قرار می‌گرفت تا به درجه فیلسوف – شاهی می‌رسید. افلاطون با انتخاب آحاد مردم موافق نبود چون معتقد بود بسیاری از افراد جامعه ناآگاه هستند و بالطبع انتخاب آنان منجر به یک حاکمیت مطلوب نمی‌شد. در حالیکه ازبابت حاکمیت فیلسوف – شاه مطمئن می‌بودیم که بهترین و شایسته ترین تصمیمات که بخیر و صلاح ملک و ملت می‌بود اتخاذ می‌شد.

اما دوهزار سال بعد ازافلاطون، مدرنیته نظریه افلاطون را با مشکل مواجه ساخت. مشکل مدرنیته با حکومت آرمانی و مطلوب فیلسوف – شاه از جایی شروع شد که مدرنیته اساسا تعریف کلاسیک حکومت و حکمرانی را تغییرداد. مدرنیته جایگاه حکومت را تقلیل داد به موکل و کارگزار مردم. وظیفه حکومت برآوردن خواسته‌های مردم بود و خودش نمی‌توانست به این اعتبار که خیر و صلاح مردم را این‌گونه تشخیص داده ، برای آنان تصمیم‌گیری نماید. مدرنیته هیچ فضیلت، اعتبار، شایستگی و جایگاهی برای حکومت قائل نبود، الا برآوردن خواسته‌های مردم. به عبارت دیگر، حکومت مجاز نبود به این اعتبار که مردم نمی‌دانند و آگاه نیستند که خیر و صلاح آنان کدام بوده، برای آنان تصمیم‌گیری نماید.

از دید مدرنیته، به غلط یا به درست، تشخیص خیر و صلاح و آنچه به نفع ملک و ملت است، صرفا بر عهده خود مردم است. این تعریف و نگاه جدیدی که مدرنیته با خود آورده بود عملا دیگر رسالت و تکلیفی برای فیلسوف – شاه باقی نمی‌گذارد. چرا که در آن نظام، خیر وشر، صلاح و مصلحت، بر عهده فیلسوف – شاه بود و نه آحاد مردم.

لینک کوتاه : https://vefaghemelli.com/?p=1187
  • نویسنده : صادق زیباکلام
انفرادی