آنچه این روزها در فضای رسانهای جهان درباره تحولات آمریکای لاتین و برخورد ایالات متحده با ونزوئلا مطرح میشود، بار دیگر یک نگرانی را در ذهن افکار عمومی ایران زنده کرده است؛ این پرسش که آیا واشنگتن خشمگین، ممکن است بار دیگر به سمت گزینه نظامی علیه ایران حرکت کند یا خیر. پرسشی که در نگاه نخست، با اتکا به حافظه تاریخی جنگها، قابل فهم است اما در سطح تحلیل راهبردی، پاسخ آن به این سادگی نیست.
در علم مدیریت جنگ و مطالعات استراتژیک، یکی از اصول بنیادین، اصل «توزیع محدود منابع و تمرکز قوا»ست. هیچ قدرتی، حتی یک ابرقدرت، قادر نیست همزمان در چند جغرافیای پرهزینه و پرریسک، جنگی تمامعیار را مدیریت کند. تجربه تاریخی ایالات متحده از ویتنام تا عراق و افغانستان نشان میدهد که گشودن جبهههای همزمان، علامت فرسایش تدریجی قدرت است.
از همین منظر، اگر فرض شود آمریکا امروز بخش قابل توجهی از انرژی سیاسی، امنیتی و نظامی خود را در حوزه آمریکای مرکزی و لاتین متمرکز کرده است، ورود به یک منازعه نظامی جدید در غرب آسیا، آن هم علیه کشوری با مختصات ایران، قمار پرهزینهای خواهد بود. ایران کشوری با توان بازدارندگی موشکی، عمق راهبردی منطقهای و تجربه طولانی مواجهه با فشار و تهدید است؛ مجموعهای از مؤلفهها که هر محاسبه نظامی را پیچیده و پرمخاطره میکند.
در نظریههای کلاسیک جنگ، از کلاوزِویتس تا نظریهپردازان معاصر بازدارندگی، همواره بر «هزینههای پیشبینینشده» جنگ علیه بازیگران دارای قدرت پاسخ متقابل تأکید شده است. جنگ، صرفاً برخورد نظامی نیست؛ زنجیرهای از واکنشها، بیثباتیها و پیامدهای سیاسی و اقتصادی است که میتواند منافع مهاجم را در نقاطی بسیار دورتر از میدان نبرد مستقیم، تهدید کند. در مورد ایران، این زنجیره بهروشنی قابل تصور است.
از سوی دیگر، تاریخ نشان داده است که ایالات متحده در مواجهه با کشورهایی که توان پاسخگویی راهبردی دارند، بیش از گزینه نظامی، به ترکیبی از فشار سیاسی، جنگ روایتها، تحریم و عملیات روانی روی آورده است. این الگو، نه از سر نرمش، بلکه ناشی از محاسبهای سرد و واقعگرایانه درباره توازن هزینه و فایده است.
در چنین چارچوبی، ترس از تکرار یک سناریوی جنگی تمامعیار علیه ایران، بیش از آنکه ریشه در واقعیتهای استراتژیک داشته باشد، محصول فضای هیجانی و روایتهای شتابزده رسانهای است. تحلیل علمی جنگ به ما میگوید که تصمیمگیری نظامی، تابع احساسات لحظهای یا نمایش قدرت نیست، بلکه نتیجه سنجش دقیق ظرفیتها، محدودیتها و پیامدهاست.
به بیان روشنتر، ایران امروز نه هدفی ساده، نه میدانی بیدفاع و نه جبههای کمهزینه برای هیچ قدرتی است. و همین واقعیت، مهمترین عامل بازدارنده در برابر ماجراجویی نظامی، حتی در پرتنشترین مقاطع منطقهای به شمار میرود.
چرا گشودن جبههای تازه علیه ایران، یک محاسبه پرهزینه برای واشنگتن است؟
- نویسنده : بهنام عبداللهی


























