وفاق ملی:
در تقویم سیاسی جمهوری اسلامی، سال ۱۴۰۵ میتواند عرصهای باشد برای مشاهده عزم و آرایش نیروهای سیاسی در آستانهی رقابت بزرگتر ریاستجمهوری ۱۴۰۷. این فرضیه که «شهردار آیندهی تهران، رئیسجمهور آیندهی ایران خواهد بود»، گرچه در ظاهر به نظر سادهانگارانه میآید، اما در عمق خود به واقعیتی اشاره دارد که طی دو دههی اخیر، در رفتار سیاسی جریانها تکرار شده است: شوراها، صرفاً نهادی برای مدیریت شهری نیستند؛ بلکه بخشی از زنجیرهی قدرت در سیاست ایراناند.
شوراها؛ از قانون تا سیاست
شوراهای اسلامی شهر و روستا از اواخر دههی هفتاد خورشیدی، به استناد قانون اساسی و قوانین عادی، به عنوان نهادهای مردمی برای ادارهی محلی شکل گرفتند. هدف اولیه، واگذاری بخشی از مدیریت اجرایی به مردم و تحقق اصل تمرکززدایی بود. اما در عمل، شوراها از همان نخستین دوره به صحنهای سیاسی بدل شدند. رقابت فهرستهای اصلاحطلب و اصولگرا در نخستین انتخابات شوراها در سال ۱۳۷۷، چنان رنگ و بوی سیاسی داشت که بسیاری از ناظران آن را «انتخابات میاندورهای سیاسی» تعبیر کردند.
از آن زمان تا امروز، ترکیب شوراها و شهرداریها نهتنها بر سیاست محلی بلکه بر آرایش قدرت در سطح ملی نیز تأثیر گذاشته است. انتخابات شورای دوم در سال ۱۳۸۱ و برآمدن چهرههایی همچون محمود احمدینژاد در شهرداری تهران، سرآغازی بود بر مسیر جدیدی از کنش سیاسی که نهایتاً به ریاستجمهوری او در ۱۳۸۴ انجامید. تجربهای که در حافظهی سیاست ایران ماند و از آن پس، شهرداری تهران را به سکویی برای آزمون گفتمان و چهرهسازی بدل کرد.
شورا به مثابه شاخص حرارت سیاسی
در عالم سیاست، نهادهای انتخابی محلی معمولاً بهعنوان شاخصی برای سنجش مشارکت و میزان اعتماد سیاسی جامعه ارزیابی میشوند. در ایران نیز انتخابات شوراها چنین کارکردی یافته است. هر زمان مشارکت در این انتخابات بالا بوده، میتوان از گرایش جامعه به کنشگری سیاسی سخن گفت، و هرگاه این مشارکت کاهش یافته، نشانهای از انفعال و سردی اجتماعی بوده است.
اما در سالهای اخیر، کارکرد شوراها از صرف سنجش مشارکت فراتر رفته و به میدان تمرین و سنجش نیروهای سیاسی تبدیل شده است. احزاب و جبههها شوراها را فرصتی میدانند برای بازآرایی تشکیلات، ارزیابی گفتمانها، و سنجش ارتباط با افکار عمومی. از همین رو، تحرکات سیاسی که امروز در تهران، مشهد، تبریز، اصفهان و شهرهای بزرگ برای تدوین فهرستهای انتخاباتی دیده میشود، بیشتر از آنکه به دغدغهی مدیریت شهری مربوط باشد، به نوعی «آمادهسازی میدانی» برای رقابتهای دو سال بعد شباهت دارد.
عزم جریانها برای آینده
نکتهی اصلی در تحلیل انتخابات شوراهای ۱۴۰۵، نه پیشبینی تأثیر قطعی آن بر ریاستجمهوری ۱۴۰۷، بلکه مشاهدهی عزم بازیگران سیاسی است. از هماکنون، جناحهای مختلف در حال سازماندهی نیروهای خود، رایزنیهای درونجناحی و طراحی فهرستهای مشترکاند.
در این میان، تهران جایگاه ویژهای دارد. شهرداری پایتخت، به دلیل حضور رسانهای گسترده و حساسیت افکار عمومی، جایگاهی استراتژیک در ساختار سیاسی ایران یافته است. در سالهای اخیر، مدیریت تهران به نوعی سکوی نمادین برای نمایش کارآمدی و توان مدیریتی تبدیل شده است. هر شهرداری، خواه اصلاحطلب و خواه اصولگرا، ناگزیر در معرض مقایسه و ارزیابی افکار عمومی قرار میگیرد و همین موقعیت، او را در مدار توجه ملی قرار میدهد.
تغییر بسترها؛ از میدان به رسانه
اما تفاوت امروز با گذشته در این است که بسترهای تأثیرگذاری سیاسی دگرگون شدهاند. انتخابات شوراها دیگر صرفاً رقابت میدانی نیست؛ بلکه رقابتی رسانهای، گفتمانی و شبکهای است. فضای مجازی و رسانههای جدید، به چهرههای محلی امکان دادهاند تا فراتر از جغرافیای شهر خود، در مقیاس ملی دیده شوند. این تحول باعث شده است که انتخابات شوراها به محلی برای «برندسازی سیاسی» تبدیل شود؛ جایی که هر کنشگر میتواند روایت خود از مدیریت، مردمداری و آیندهنگری را به نمایش بگذارد.
از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی و رسانههای دیجیتال، وزن جریانها را نه در سطح سازمان حزبی، بلکه در سطح نفوذ اجتماعی میسنجند. بنابراین، حتی اگر ارتباط شوراها با ریاستجمهوری رابطهای مستقیم و قطعی نباشد، بیتردید صحنهای است که در آن اعتبار اجتماعی بازیگران شکل میگیرد یا فرسوده میشود.
واقعگرایی سیاسی در برابر اسطورهسازی
در عین حال باید تأکید کرد که تجربهی دو دههی اخیر نشان داده، مسیر از «خیابان بهشت» تا «پاستور»، هرگز خطی و تضمینشده نبوده است. برخی شهرداران پرآوازه، هرگز نتوانستند جایگاه خود را به عرصهی ملی منتقل کنند، و برخی سیاستمداران ملی، بدون تجربهی مدیریت شهری به ریاستجمهوری رسیدهاند. این واقعیت، ضرورت نگاه واقعگرایانه به پیوند شوراها و قدرت ملی را گوشزد میکند.
تأثیر شوراها، نه در نتیجهی مستقیم، بلکه در بازتولید نیروهای سیاسی و اجتماعی است؛ در فراهمکردن میدان گفتوگو و رقابت، در آزمودن پیامها و شعارها، و در احیای شبکههایی که در دورههای رکود سیاسی خاموش ماندهاند.
سخن آخر
انتخابات شوراهای ۱۴۰۵، آزمونی است برای سنجش دمای سیاست ایران؛ میدانی برای مشاهدهی عزم و انسجام جریانهای سیاسی، و فرصتی برای سنجش سطح مشارکت و اعتماد عمومی. شاید نتوان با اطمینان گفت که نتیجهی آن بر انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۷ تأثیر قطعی خواهد داشت، اما میتوان با اطمینان گفت که رفتار سیاسی در مسیر پاستور، از همین نقطه آغاز میشود.
اگر بازیگران سیاسی شوراها را همچون مقدمهای برای بازسازی تشکیلات، تقویت سرمایهی اجتماعی و آزمودن گفتمانهای خود ببینند، این انتخابات میتواند نقش مهمی در پویایی فضای سیاسی کشور ایفا کند.
باید اذعان کرد که انتخابات شوراهای پیشِرو، آیینهای است از سیاست ایران: از امیدها و ناامیدیها، از عزمها و تردیدها، و از این واقعیت که حتی در سطح محلی، نگاهها همواره به افق ملی دوخته شده است.
























