به گزارش وفاق ملی : انسجام ملی از مفاهیمی است که در روزهای بحران بیشتر درباره آن صحبت میشود؛ زمانی که تهدیدی بیرونی متوجه کشور بوده یا جامعه با شرایطی غیرعادی روبهرو است، ضرورت کنار گذاشتن اختلافها و توجه به منافع مشترک بیش از گذشته مورد تاکید قرار میگیرد.
با این حال، مساله اصلی این است که چنین همبستگی چگونه میتواند از فضای احساسی روزهای بحران عبور کند و به بخشی از روابط اجتماعی و شیوه اداره کشور تبدیل شود تا در روزهای بعد نیز تداوم داشته باشد.
اشتراک در تعلق به ایران، به معنای یکسان بودن دیدگاههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مردم نیست. جامعه از گروههای مختلفی تشکیل شده که هر کدام خواستهها، نگرانیها و برداشتهای خود را دارند. قرار نیست همه درباره مسائل کشور یک نظر داشته باشند اما آنچه اهمیت دارد، امکان کنار هم قرار گرفتن این تفاوتها و پیدا کردن زمینههای مشترک برای عبور از مسائل ملی است.
بنابراین تقلیل انسجام ملی به همصدایی سیاسی یا انتظار برای کنار گذاشتن همه اختلافنظرها، نمیتواند راهگشا باشد. اختلافنظر در جامعه وجود دارد و حتی در شرایط بحرانی هم از بین نمیرود اما آنچه میتواند به حفظ همبستگی کمک کند، شیوه مواجهه با این اختلافها و فراهم کردن زمینهای است که در آن نقد، مطالبهگری و گفتوگو به حذف و تخریب منجر نشود.
ایران؛ نقطه اشتراک جریانات سیاسی
در جامعهای با گرایشهای سیاسی و اجتماعی متفاوت، نمیتوان از همه انتظار داشت که درباره مسائل کشور برداشت یکسانی داشته باشند. حتی درباره شیوه مواجهه با تهدیدهای خارجی، تصمیمها، عملکرد مسئولان یا نحوه اداره امور، ممکن است دیدگاههای مختلفی مطرح شود. مسئله زمانی جدی میشود که این اختلافها از سطح بحث و نقد عبور کند و به مرزبندی میان مردم برسد.
وقتی یک جریان سیاسی، دیدگاه خود را تنها معیار دلسوزی برای کشور بداند و دیگران را به دلیل مخالفت یا انتقاد از دایره افراد مسئول و علاقهمند به آینده ایران بیرون بگذارد، امکان گفتوگو محدود میشود. در سوی مقابل نیز اگر هر تصمیم یا اقدامی بدون توجه به شرایط و ملاحظات آن، با برچسبهای سیاسی پاسخ داده شود، فاصله میان جامعه و نهادهای تصمیمگیر بیشتر خواهد شد.در چنین شرایطی، ایران باید همان نقطه مشترکی باشد که اجازه نمیدهد اختلافهای سیاسی به تقابلهای عمیقتر اجتماعی تبدیل شود.
انسجام ملی زمانی معنا پیدا میکند که افراد با دیدگاههای متفاوت بتوانند با وجود اختلافهایشان، در موضوعات مشترک کنار یکدیگر قرار بگیرند. در غیر این صورت، صحبت از وحدت ممکن است در سطح شعار باقی بماند و در عمل، هر اتفاقی به زمینهای تازه برای تشدید اختلافها تبدیل شود.
از اختلاف سیاسی تا شکاف اجتماعی
یکی از مسائلی که میتواند به انسجام ملی آسیب بزند، رواج برچسبزنی در فضای سیاسی و رسانهای است. در این فضا، گاهی به جای بررسی یک موضع یا تصمیم، شخصی که آن را مطرح کرده هدف حمله قرار میگیرد. مشکل اینجاست که این ادبیات بهتدریج فضای عمومی را تحت تاثیر قرار میدهد در نتیجه، میدان گفتوگو محدودتر میشود و فرصت شنیدن دیدگاههای متفاوت کاهش پیدا میکند. فضای مجازی نیز در تشدید این وضعیت بیتاثیر نیست. در حالی که میزان بازتاب یک موضع در شبکههای اجتماعی، لزوما نشاندهنده میزان حمایت عمومی از آن نیست.
در چنین وضعیتی، گروههای پرسر و صدا میتوانند فضای بحثهای عمومی را هدایت کنند و موضوعاتی که ظرفیت ایجاد شکاف دارند، به محور اصلی گفتوگوها تبدیل شود. نتیجه آن است که فرصت پرداختن به مسائل مشترک کاهش مییابد و اختلافها بیش از آنچه در واقعیت وجود دارند، به چشم میآید.
با این حال، نقد مستند عملکرد مسئولان، حق جامعه است اما اتهامزنی بدون دلیل و تبدیل اختلافنظر به نفی صلاحیت یا تعلق ملی افراد، میتواند به اعتماد عمومی آسیب بزند.
در میان مولفههای موثر بر انسجام ملی، وجود افرادی که بتوانند میان گروههای مختلف جامعه ارتباط برقرار کنند، اهمیت ویژهای دارد. این افراد حتما مسئولیت رسمی ندارند اما به دلیل اعتبار و اعتماد گروههای مختلف، امکان گفتوگو میان دیدگاههای متفاوت را فراهم میکنند.
نقش این میانجیها، از بین بردن اختلافها نیست؛ آنها کمک میکنند اختلافها در مسیری قابل گفتوگو باقی بمانند. این نقش در رابطه میان مردم و حاکمیت نیز اهمیت دارد. به همین دلیل، کنار رفتن میانجیهای اجتماعی را نباید مسئلهای مربوط به افراد دانست. این اتفاق میتواند ظرفیت جامعه برای حل اختلافها کاهش دهد زیرا جامعه برای عبور از بحرانها به کسانی نیاز دارد که بتوانند ارتباط میان گروههای مختلف را حفظ کنند.
یکی دیگر از پایههای انسجام ملی، امکان مشارکت مردم در اداره امور کشور است. اعتماد عمومی تنها با دعوت به همبستگی شکل نمیگیرد؛ مردم باید احساس کنند که مطالباتشان شنیده میشود و در تصمیمهایی که بر زندگی آنها اثر میگذارد، سهمی دارند.
انسجام ملی در روزهای سخت چه معنایی دارد؟
در شرایط بحرانی، تامین نیازهای روزمره مردم، حفظ خدمات عمومی و جلوگیری از اختلال در زندگی جامعه، بخشی از زمینههای حفظ اعتماد عمومی است. مردم در کنار نگرانیهای مربوط به امنیت و آینده کشور، با مسائل معیشتی و نیازهای روزانه خود نیز روبهرو هستند. به همین دلیل، عملکرد نهادهای مسئول در پاسخگویی به این نیازها بر ارزیابی عمومی از شرایط کشور اثر میگذارد.
همبستگی اجتماعی هم فقط در رفتارهای نمادین یا تجمعهای عمومی خلاصه نمیشود. البته نمیتوان از همه مردم انتظار داشت که در شرایط بحرانی واکنش یکسانی نشان دهند زیرا تجربهها، نگرانیها و برداشتهای افراد متفاوت است. برخی ممکن است با حضور در اجتماعات عمومی همبستگی خود را نشان دهند و برخی دیگر از مسیرهای دیگری در زندگی اجتماعی مشارکت کنند و این تفاوتها بهخودیخود به معنای نبود انسجام ملی نیست. مهم آن است که هیچ گروهی به دلیل شیوه متفاوت بیان دیدگاه یا نگرانی خود، از دایره جامعه کنار گذاشته نشود.
در مقابل، به رسمیت شناختن تنوع دیدگاهها میتواند زمینه مشترک گستردهتری برای همکاری ایجاد کند. این رویکرد به معنای نادیده گرفتن تهدیدها یا اختلافهای جدی نیست بلکه به این معناست که مسائل باید با توجه به ماهیتشان بررسی شوند و هر اختلافی به تقابل میان مردم تبدیل نشود.
با این حال، انسجام ملی زمانی پایدار میماند که میان سخن گفتن از وحدت و شیوه اداره جامعه فاصله زیادی وجود نداشته باشد. دحفظ این انسجام به مجموعهای اقدامات از تقویت مشارکت مردم و توجه به مطالبات اجتماعی گرفته تا مسئولیتپذیری در تصمیمگیری، نقد منصفانه و جلوگیری از تخریب افراد نیاز دارد که میتوانند زمینه ارتباط میان جامعه و حاکمیت را فراهم کنند.
در این میان، رسانهها نیز نقش مهمی دارند. رسانهای که تنها به دنبال بازتاب جنجالها باشد، ممکن است ناخواسته به کمرنگ شدن مسائل اصلی و محدود شدن فرصت گفتوگو کمک کند. در عین حال، روایت انسجام ملی نباید به نادیده گرفتن مشکلات یا حذف نقد تبدیل شود.
ایران، با همه تفاوتهای سیاسی و اجتماعی مردمانش، به زمینههای مشترکی نیاز دارد که امکان همکاری در روزهای سخت را فراهم کند. این زمینهها با نادیده گرفتن اختلافها شکل نمیگیرند بلکه باید راهی برای مدیریت آنها پیدا کرد.
انسجام ملی بیش از آنکه به یکسان شدن صداها وابسته باشد، به امکان شنیده شدن آنها بستگی دارد. هرچه راههای گفتوگو بازتر بماند، سرمایه اجتماعی حفظ شود و افراد و گروههای مختلف بتوانند بدون ترس از حذف و تخریب در عرصه عمومی حضور داشته باشند، ظرفیت جامعه برای عبور از بحرانها نیز بیشتر خواهد بود.
اگرچه حفظ ایران یک موضوع مشترک است اما رسیدن به این هدف، به اعتماد، مشارکت و پذیرفتن مسئولیت مشترک در برابر آینده کشور نیاز دارد.













































