در هر مقطع که احتمال مذاکره میان ایران و آمریکا مطرح میشود، پیش از آنکه دیپلماسی در اتاقهای بسته شکل بگیرد، این رسانهها هستند که میدان را در اختیار میگیرند. تجربه تاریخی نشان میدهد آنچه افکار عمومی را متأثر میکند، نه خودِ مذاکره، بلکه «انتظاری» است که پیشاپیش درباره نتایج آن ساخته میشود. به همین دلیل، مدیریت انتظار افکار عمومی به یکی از مهمترین مؤلفههای سیاستورزی در دوران مذاکرات تبدیل شده است.
از منظر نظری، این مسئله را میتوان در چارچوب نظریه «مدیریت انتظارات» در ارتباطات سیاسی تحلیل کرد. این نظریه که ریشه در مطالعات اقتصاد سیاسی و علوم ارتباطات دارد، بر این گزاره استوار است که کنشگران سیاسی با تنظیم سطح امید، بدبینی یا تعلیق ذهنی جامعه، هزینهها و منافع تصمیمهای آینده خود را مدیریت میکنند. در واقع، پیش از مدیریت واقعیت، ذهن مخاطب مدیریت میشود.
نمونه تاریخی بارز این مسئله را میتوان در مذاکرات منتهی به برجام در سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۴ مشاهده کرد. در آن مقطع، بخش قابل توجهی از رسانهها ـ چه داخلی و چه خارجی ـ تصویری «نجاتبخش» از مذاکره ترسیم کردند. نتیجه آن، شکلگیری انتظاراتی فراتر از ظرفیت واقعی توافق بود؛ انتظاراتی که پس از خروج آمریکا از برجام، به سرخوردگی اجتماعی و بیاعتمادی سیاسی انجامید. این تجربه، مصداق روشن آن چیزی است که در ادبیات علمی از آن با عنوان «تورم انتظارات سیاسی» یاد میشود.
در سوی مقابل، ایالات متحده نیز سابقهای طولانی در استفاده ابزاری از خبر مذاکره دارد. در دورههای مختلف، از مذاکرات کره شمالی تا گفتوگوهای هستهای با ایران، رسانههای آمریکایی بارها با برجستهسازی احتمال توافق، همزمان فشار روانی بر طرف مقابل و مدیریت افکار عمومی داخلی خود را دنبال کردهاند. نظریه «دستورکارگذاری رسانهای» مککامز و شاو توضیح میدهد که رسانهها لزوماً به مردم نمیگویند چه فکر کنند، اما بهطور مؤثر مشخص میکنند درباره چه چیزی فکر کنند. وقتی مذاکره به تیتر اول تبدیل میشود، سایر مؤلفهها مانند بدعهدی تاریخی، عدم توازن قدرت یا تجربههای شکستخورده، به حاشیه رانده میشوند.
در چنین فضایی، خطر اصلی نه خود مذاکره، بلکه «مذاکرهنمایی رسانهای» است؛ وضعیتی که در آن، خبر مذاکره جایگزین خود مذاکره میشود. در این حالت، حتی تعلیق یا شکست گفتگوها نیز میتواند بهعنوان ابزار فشار روانی بر جامعه عمل کند. این دقیقاً همان نقطهای است که مدیریت انتظار افکار عمومی اهمیت راهبردی پیدا میکند.
تجربه کشورهایی مانند کوبا در مذاکرات با آمریکا یا ویتنام در دهه ۷۰ میلادی نشان میدهد دولتهایی که توانستهاند سطح انتظار جامعه را واقعبینانه نگه دارند، حتی در صورت شکست یا تعویق مذاکرات، دچار بحران مشروعیت یا بیثباتی روانی نشدهاند. در مقابل، هر جا امید سیاسی بیپشتوانه تولید شده، هزینههای اجتماعی آن سنگین بوده است.
در شرایط فعلی، که هم تنشهای منطقهای در سطح بالایی قرار دارد و هم زمزمههایی از گفتوگو شنیده میشود، مسئولیت رسانهها و نخبگان فکری دوچندان است. روایتسازی شتابزده، تیترهای هیجانی و القای گشایش قریبالوقوع، نهتنها کمکی به منافع ملی نمیکند، بلکه دست طرف مقابل را در بازی روانی بازتر میگذارد.
مدیریت انتظار افکار عمومی، بهمعنای نفی مذاکره یا خوشبینی مطلق نیست؛ بلکه بهمعنای بازگرداندن عقلانیت به فضای رسانهای است. تجربه تاریخ و نظریههای ارتباطات سیاسی بهروشنی نشان میدهند که در دیپلماسی مدرن، کنترل هیجان عمومی گاه بهاندازه خود میز مذاکره اهمیت دارد.

























