جابهجایی پارادایم حجاب در سیاست ایران؛ سوپرانقلابیها و آشوب حجاب؛ چه کسی فکرش را میکرد؟
اطلاعیه فوری: تداوم غیرحضوری شدن آموزش و دورکاری در تهران (۹ و ۱۰ آذرماه)
اینترنت سفید؛ از رانت سیاسی تا واکنشهای جهانی
هوای تهران تا دوشنبه آلوده است؛ کاهش محسوس دما در راه
وزیر علوم: حفظ معیشت و کرامت دانشگاهیان راهکار کاهش مهاجرت نخبگان
نامه فوری سازمان بازرسی برای تعیین تکلیف بیمه تکمیلی بازنشستگان تأمین اجتماعی
وزیر اقتصاد: کاهش کسری بودجه و تعیین تکلیف بانکهای ناتراز در دستور کار دولت
دیدار دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با فرمانده ارتش پاکستان
سفر عراقچی به پاریس؛ هستهای، اسنپبک و تلاش برای نهایی کردن مبادله مهدیه اسفندیاری
روسهیدرو: تغییرات اقلیمی مرز نمیشناسد؛ آماده همکاری فناورانه با کشورهای بریکس
تحلیلها نشان میدهد کلیدواژه «حجاب» که طی چهار دهه بیشتر برای متهمسازی اصلاحطلبان به کار میرفت، امروز به دست جریانهای موسوم به سوپرانقلابی تبدیل به ابزار آشوب سیاسی علیه دولت شده است.
از نخستین روزهای دولت چهاردهم، نقش سید عباس عراقچی در سیاست خارجی کشور فراتر از یک وزیر امور خارجه بوده است؛ او در میانه سایه جنگ، فشارهای بینالمللی و فضای ملتهب منطقهای، بارها مسیر تنش را تغییر داده و اکنون انتظار عمومی آن است که دیپلماسی ایران را از وضعیت «نه صلح، نه جنگ» عبور دهد.
انتخابات شوراهای ۱۴۰۵ میتواند بهعنوان شاخصی برای سنجش عزم و انسجام جریانهای سیاسی ایران در آستانه رقابت ریاستجمهوری ۱۴۰۷ عمل کند. تجربه دو دهه اخیر نشان داده شهرداری تهران و ترکیب شوراها، فراتر از مدیریت شهری، به سکوی سیاسی برای چهرهسازی و آزمون گفتمانها بدل شدهاند.
در پی هشدارهای هواشناسی مبنی بر تداوم خشکسالی و واکنشهای اجتماعی که بحث «نماز باران» را بار دیگر به صدر گفتوگوها آورده، این نوشتار به بررسی عمیق پیوند میان باورهای دینی، سابقه تاریخی و تبیینهای علمی از پدیده باران میپردازد. آیا میان دعا و نزول رحمت الهی نسبتی واقعی برقرار است، یا علم و ایمان در مواجهه با پدیدههای طبیعی راهی جداگانه در پیش میگیرند؟ این مقاله با کاوش در این سهگانه، نه تنها به چالش کشیدن نسبت دعا و پدیدههای طبیعی است، بلکه به دنبال گشودن افقی برای گفتوگوی سازنده میان علم و ایمان در مواجهه با تغییرات اقلیمی و مسائل اجتماعی است.
دولت چهاردهم با شعار «وفاق ملی» شکل گرفت، اما اکنون در بدنه اجرایی، پدیدهای تحت عنوان «دولت علیه دولت» و واگرایی نهادی مشاهده میشود. این وضعیت به معنای بروز تقابلهای دروندولتی است؛ جایی که سازمانها و وزارتخانهها بهجای همافزایی، به «جزیرههای متخاصم قدرت» تبدیل شدهاند و برای تخریب یکدیگر از رسانههای نیابتی استفاده میکنند. این فرسایش درونی که نظریهپردازان آن را «شکست انسجام اجرایی» مینامند، میتواند منجر به کندی تصمیمگیری و کاهش اعتماد عمومی شود و مسئولیت اصلی بازگشت به وفاق، متوجه رئیسجمهور است.
روز یکشنبه در صحن علنی مجلس، جمعی از نمایندگان علیه رئیسجمهور پیشین ایران شعار «مرگ بر…» سر دادند. این واقعه از منظر رسانهای شاید تکراری بهنظر برسد اما از منظر علم سیاست شایسته لحظهای تأمل است؛ در این یادداشت میکوشم با زبانی علمی، تاریخی و تحلیلی منشأ چنین شعارهایی را واکاوی کنم، نمونههایی تاریخی را مرور کنم و در نهایت پیامدها و راهحلهای عقلانی را پیش نهیم.
خبر دستگیری پژمان جمشیدی، بازیگر شناختهشده، به اتهام تجاوز، موجی از واکنشها را در شبکههای اجتماعی برانگیخت. این حادثه، فراتر از یک ماجرای شخصی، نشاندهنده روند نگرانکننده "تخریب سیستماتیک چهرههای محبوب" در جامعه است که سوداگران سیاسی از آن بهره میبرند.
اعتماد متقابل مردم، سرمایهای ارزشمند ولی شکننده است که در لحظات حساس تاریخی شکل میگیرد، اما همواره تهدید به فرسایش دارد؛ از شکافهای داخلی گرفته تا عملیات روانی بیرونی، خطر تفرقه هر جامعهای را تهدید میکند.
اظهارات اخیر معاون ارتباطات دفتر رئیسجمهور مبنی بر «غیر اصلاحطلب» بودن دولت چهاردهم، زنگ خطری جدی برای شکاف میان دولت و پایگاه اجتماعیاش است. این اقدام، در حالی که ظاهری برای استقلال گفتمانی دارد، میتواند به گسستی بیسابقه در تاریخ سیاسی ایران منجر شود.
لاسلو کراسناهورکای، نویسنده برجسته مجارستانی، با رمان «تانگوی شیطان» در سال ۱۹۸۵ به شهرت جهانی رسید؛ اثری که تصویری تاریک از فروپاشی جامعه روستایی ارائه میدهد و الهامبخش فیلم هفتساعته بلا تار شد.
گسترش فردگرایی ابزاری در جامعه ایران امروز به یک ساختار رفتاری و فرهنگی بدل شده است؛ ساختاری که از زندگی روزمره تا سیاست و اقتصاد نفوذ کرده و سرمایه اجتماعی را بهشدت تضعیف میکند.
تحلیل تازهای از تحولات سیاسی ایران نشان میدهد که ایدئولوژی رسمی نظام در دهههای اخیر کارکرد پیشین خود را در ایجاد همبستگی اجتماعی از دست داده است؛ پدیدهای که در علوم سیاسی از آن با عنوان «فرسایش ایدئولوژی» یاد میشود و میتواند حاکمیت را در برابر دوراهی تصمیمگیری قرار دهد.
انتخابات اخیر هیئترئیسه جبهه اصلاحات ایران بار دیگر پرسشی بنیادین را زنده کرد: چگونه جریانی که با شعار تغییر و نوسازی شناخته میشود، در درون خود از بازتولید چهرههای تازه و گردش نخبگان ناتوان مانده است؟
در دهههای گذشته، غلبه نگاه امنیتمحور و مصلحتگرایی سیاسی بر تصمیمگیریهای کلان کشور، مانع شکلگیری نهادهای توسعهگرا شده و هزینههای سنگینی را بر جامعه تحمیل کرده است. امروز بیش از هر زمان روشن است که توسعه، پایدارترین شکل امنیت است.
روابط بینالملل امروز بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر جنگ روایتهاست؛ نبردی پنهان اما سرنوشتساز که علیه جمهوری اسلامی ایران از بدو انقلاب آغاز شد و همچنان ادامه دارد. در این جنگ، روایتهای غربی تلاش کردهاند تصویر ایران را بهعنوان تهدیدی برای امنیت جهانی بازتولید کنند.
پدیده «توهمفروشی» بهمعنای ارائه گزارشهای گزینشی و غیرواقعی به مسئولان، یکی از مهمترین تهدیدهای امنیت ملی است. تجربه جنگ ۱۲ روزه اخیر نشان داد که بخش مهمی از آسیبها نه بهدلیل ضعف توان نظامی، بلکه ناشی از فضای ذهنی غیرواقعی و اطمینان کاذبی بود که برخی مدیران به نهادهای تصمیمگیر منتقل کردند.
مکانیسم ماشه علیه ایران بار دیگر فعال شد و تحلیلگران آن را آغاز مرحله دوم جنگ اقتصادی علیه کشور میدانند. اتحاد داخلی و انسجام اجتماعی، عامل کلیدی تابآوری ایران در این شرایط است.
جریان پایداری که زمانی با شعارهای پرحرارت و داعیه اصولگرایی ناب وارد صحنه سیاست ایران شد، امروز به حاشیه رفته و بیشتر در قالب حسابهای کاربری مجازی فعالیت میکند. این جریان که روزی در متن تصمیمگیریها بود، اکنون به نمادی از فرسایش ایدئولوژیک و سیاستورزی بر پایه حذف دیگران تبدیل شده است.
نام «مکانیسم ماشه» بار دیگر در محافل سیاسی و رسانهای مطرح شده است. این سازوکار شورای امنیت، طی روزهای آینده میتواند فعال شود؛ موضوعی که ایران را در برابر آزمونی تاریخی در سیاست خارجی و حکمرانی داخلی قرار میدهد.
ایده گفتگوی تمدنها که توسط سید محمد خاتمی مطرح شد، پاسخی به نظریه برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون بود. این مقاله به بررسی ۲۵ سال تحولات جهانی، بازتاب جهانی این نظریه و تأثیر تحریمها و مکانیسم ماشه بر ایران میپردازد.
پدیده هویتهای جعلی در فضای مجازی ایران به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل شده است؛ هویتهایی که گاه نقاب دفاعی برای حفاظت از حریم خصوصی کاربران هستند و گاه ابزاری برای نفوذ، عملیات روانی و انتشار اطلاعات نادرست. کارشناسان هشدار میدهند گسترش این حسابها پیامدهای اجتماعی و امنیتی قابل توجهی به همراه دارد.